آندیا جونمآندیا جونم، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 26 روز سن داره

دخترمن آندیا

آندیا و حمام

    مامان جونم مامان جون نی نی رفته به حمام زود باش بیا پیش من کارهاتو زود کن تمام   مامان مهربونم دوستم داری می دونم شامپو بزن به موهام می خوام تمیز بمونم   چشام داره می سوزه آبی بریز رو گونه ام لیفی بزن به تنم این گل خوشگل منم؟ آبی بریز روی سر صابونارو زود ببر پاهام میاد قلقلک خسته شدم کم کمک حوله ام رو زود بپوشم کف نمونه تو گوشم وقتی که خشک شد تنم لباسامو می پوشم   مامان جون عزیزم ببین چقدر تمیزم نی نی ناز وتپل خوشگل و ریزه میزه ام آندیا کوچولو تو از بچگی عاشق حمام کردن بودی و از این که حمام بری لذت می بردی ولی وای از اینکه از حمام درمیامدی بیرون موق...
16 آذر 1392

آندیا کوچولو و خاله

خاله فرش اتاق خاله پشم تن بزغاله جاروی اتاق خانه از موهای بزغاله     مرواریدای خاله دندونای بزغاله مهمونیای خاله از شیرای بزغاله         اولش قرار گذاشته بودم که عکس دوتا خاله هات (خاله عارفه و خاله شهلا )رو بذارم ولی چون فرناز (بقول خودت گفتنی نناز)هم خیلی زحمت تو رو می کشه عکس اونم همراه خاله ها گذاشتم از همشون ممنون   ...
16 آذر 1392

آندیا ی عزیزم در لالجین

  سفر و تعطیلات فصل تابستون آی بچه ها جون   میریم سفر با همدیگه فصل تابستون   فصل تابستون تعطیلی آخ جون   میریم سفر با همدیگه  فصل تابستون   سفر خوش میگذره تو تعطیلی فصل تابستون   همه شاد و خوشیم با همدیگه فصل تابستون         آندیا جان روز ١٢ آذر ما برای یک کار اداری مجبور شدیم یک چند ساعتی رفتیم لالجین و سر راه چند تا از مغازه ها هم سرزدیم و تو ...
14 آذر 1392

آندیا عروس مامان

    ساز بود رفتم بالا، ساز بود صداي آواز بود ديدم آقا قناري با شعرهاي بهاري   رفته به خواستگاري عروس كي بود؟ يه بلبل! قشنگ تر از دسته گل اومدم پايين، شادي بود به به ، چه دامادي بود! عروس دلش شاد شد پر زد و آزاد شد آندیا جونی این عکس متعلق به مرداد ٩٢ است که ما عروسی مهمان بودیم و تواصلا این لباست رو دوست نداشتی و همش اصرار میکردی برات دربیارم و من یک خاطره بدی که از این عروسی دارم اینه که تو از روی صندلی افتادی و محکم سرت خورد به زمین و تو خیلی گریه کردی و مامانی هنوزم یاد اونشب که میفتم اعصابم خورد میشه   ...
14 آذر 1392

آندیا جون در مهمانی

                                                 مهمونی   میخوام برم مهمونی من با مادرم موهامو شونه میزنم گل به سرم تو مهمونی ساکت و آروم می شینم شلوغ و شیطونی و من عیب میدونم شربت می نوشم با نی می نوشم من یک بچه باهوشم از هر خوراکی من برمیدارم ولی کم بر می دارم    آندیا جون این عکس متعلق به مهمانی ماهان کوچولو هست که تو اینجا پانزده ماهت بود البته اول تو بک لباس دیگه پوشیده...
14 آذر 1392

آندیا چرخید

  یه روز خوب خدا     نی نی بلند شد از جا   جیغ می زدو می خندید     او شروع کرد به تاتا     می خورد زمین پا می شد     نی نی خسته نمی شد     می افتاد و می خندید     دو باره سرپا می شد     مامان جون مهربون     بابا با لب خندون     کف زدن های اونا     چه کیفی داره آخ جون     چه حالی داره کودک     راه می ره بی رو رو وک     تاتا تاتا می کنه     می ره بدون کمک   &nb...
13 آذر 1392

آندیا جان و میوه ها

  سیب وقتی یه سیب قلقلی پیرهن قرمز می پوشه دوست داره گوشت و آب شو این بخوره، اون بنوشه موز موز طلایی رو ببین مال كیه؟ مال منه وای اگه میمون ببینه از دست من قاپ می زنه پرتقال قشنگه پوست پرتقال به رنگ خورشید می مونه قطره به قطره چون طلاست آبی كه در قلب اونه لیمو لیمو چه شیرین و چه ترش خیلی مفیده همیشه از این دو میوه ی پر آب شربت خوب درست می شه توت فرنگی این چیه؟ توت فرنگیه میوه ی تابستونیه به چه مفید و خوشمزه ست! تو هم بخور ببین چیه!                &...
13 آذر 1392

آندیا ی زبون دراز

  دخترک لپ گلی   دخترک لپ گلی             بیا بکن بلبلی   بس که نمک می ریزی             پیش همه عزیزی   خیلی قشنگ و پاکی       بدون گرد و خاکی   سرت رو شونه کردی      بافتی و دونه کردی   خیلی قشنگ می خندی     بخند بخند که قندی   با ادبی تو دختر          از همه کس تو بهتر      ...
12 آذر 1392

آندیا در انزلی

  باران برایم امروز دریای کوچکی ساخت بادآمد ومیانش برگی بزرگ انداخت باران وباد وقایق من ناخدای دریا بابرگ می روم من برموج های زیبا مادرکنارساحل خیره به موج آبیست سوغات من برایش یک دانه گوش ماهیست آندیا جان این عکسها مربوط به آبان سال 92 در انزلی است که اینجا خیلی هوا سر بود و چون سوئیست که ما داشتیم کنار ساحل بودو اونجا هم غاز زیاد بود تو خیلی دوست داشتی بری دد ...
11 آذر 1392