آندیا جون در مهمانی

مهمونی
میخوام برم مهمونی من با مادرم
موهامو شونه میزنم گل به سرم
تو مهمونی ساکت و آروم می شینم
شلوغ و شیطونی و من عیب میدونم
شربت می نوشم با نی می نوشم
من یک بچه باهوشم
از هر خوراکی من برمیدارم
ولی کم بر می دارم

آندیا جون این عکس متعلق به مهمانی ماهان کوچولو هست که تو اینجا پانزده ماهت بود البته اول تو بک لباس دیگه پوشیده بودی ولی بعد گریه کردی لباست رو عوض کردم چون دوست نداشتی


آندیا جون این عکس تو که با پارسا (به قول خودت گفتنی پاساسه) گرفتی متعلق به عروسی پوریا در هتل بوعلی در ٢٨ شهریور ٩٢ است


آندیای عزیزم این عکس رو در خونه عمه زهره ازت گرفتم


آندیا جونی اینجا عروسی لیلا بود خرداد ٩٢ در این مراسم چون همش بزن و برقص بود تو همش به من می گفتی بریم جلو و نگاه کنیم و خواهر داماد خیلی از تو خوشش اومده بود وحتی چند بار تو رو گرفت بغل و برد وسط رقصوندت 


آندیا جون در مهمانی
