آندیا جونمآندیا جونم، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 26 روز سن داره

دخترمن آندیا

آندیا در عکاسی

                                                    چشم چشم  دو ابرو    دماغ و دهن    یه گردو    صورت من تمام شد    پس گوش و گردنم کو ؟    گوش گوش    یه گردن    این سر و این    موی من     گردن و گوش کشیدی  ...
30 فروردين 1393

تولد دو سالگی آندیا

  عزیز من گل من تولدت مبارک قشنگ شدی گل شدی، شدی مثل عروسک رو سقف این اتاق یه عالمه ستارست می خوان تولدت رو جشن بگیرن دوباره فشفشه های روشن بادکنک های رنگی آندیا جونم مامان عاطی هم تولدت رو تبریک می گه در روز ٢٧ اسفند مامان جون برای تو و پارسا مشترک تولد گرفت چون هر دو تای شما تو ایام عید بدنیا اومده بودید تولدتون رو باهم گرفتیم و من نمی خواستم تولد بگیرم چون می خواستیم بعد از عید خانه کشی کنیم تمام لوازم ما جمع بود به خاطر همین تولدت رو خونه مامان جون گرفتیم                           ...
30 فروردين 1393

آندیا قهرو

      بوسه ام را می گذارم پشت در قهرکردی , قهرکردم , سر به سر تو بيا , در را تماما باز کن هر چه ميخواهي برايم ناز كن من غرورم را شکستم , داشتی ؟ آمدم , حالا تو با من آشتی ؟      آندیا جون این عکس رو وقتی گرفتیم که تو با ما قهر بودی و نوشابه رو با بطری می خواستی و من چون به تو ندادم قهر کردی اولش رفتی پشت پرده پنهان شدی دیدی من توجه نکردم امدی این ژست رو گرفتی و هر دفعه یکبار صدایی از خودت در می آوردی                              &nb...
10 اسفند 1392

آندیا در یک روز برفی

برف آمده شبانه رو پشت‌بام خانه برف آمده رو گل‌ها رو حوض و باغچه‌ی ما زمین سفید هوا سرد ببین که برف چها کرد رو جاده‌ها نشسته رو مسجد و گلدسته برف قاصد بهاره زمستان‌ها می‌باره سلام سلام سپیدی! دیشب ز راه رسیدی؟         ...
24 بهمن 1392

ممنون از خدا بخاطر آندیا

                                            تو آمدی و خدا خواست دخترم باشی و بهترین غزل توی دفترم باشی تو آمدی که بخندی ، خدا به من خندید و استخاره زدم ، گفت مال من باشی خدا کند که ببینم عروس گلهایی خدا کند که تو باغ صنوبرم باشی خدا کند که پر از عشق مادرت باشی خدا کند که پر از مهر مادرم باشی همیشه کاش که یک سمت ، پدرت باشد تو هم بخندی و در سمت دیگرم باشی تو آمدی که اگر روزگارمان بد بود تو دست کوچک باران باورم باشی بیا که رو...
16 بهمن 1392

آندیا ماهی سوار

آی قصه قصه قصه نون و پنیر و پسته یه بچه ی کوچولو کنار حوض نشسته تو اون حوض پر از آب ماهیا میخورن تاب پایین و بالا میرن انگار تو آب راه میرن کوچولو ماهیارو میون حوض آب دید لباش به خنده واشد چشماشو بست و خندی د ماهی سرخ کوچک کوچولو را نگا کرد میون آب چرخی زد شنا کرد و شنا کرد کوچولو میگه که ماهی! چقده قشنگ و ماهی! سرخ و ملوس و ریزی خیلی پاک و تمیزی   ...
8 بهمن 1392

آندیا در کنار عمو محسن

  دختر آبهای پاک دختر آسمان و نور دختر خنده های تلخ دختر اشک های شور ای که تمام خانه ات پُر از پَر فرشته بود نام تو را بگو چه کس بر آب ها نوشته بود ؟ ********* فقط به خاطر تو بود که رودها روان شدند پرنده ها برای تو همه ترانه خوان شدند چه دختری ! صدای او شبیه بوی یاس بود ستاره بود و در زمین غریب و ناشناس بود ********* بلند مثل آسمان نجیب همچنان گلاب پدر؛ تمام آسمان و شوهری چو آفتاب زنی که در جهاز او نسیم بود ورود بود زنی که چون بنفشه ای نگاه او کبود بود آندیا جونی اینم عکس تو در کنار عمو محسن (شوهر خاله عارفه )  چون تو خیلی عمو محسن رو دوست داری و هم اینکه خاله عارفه خیلی اصرار می ک...
1 بهمن 1392

آندیا در دومین شب یلدای زندگی

                                   سی ام آذره و یک  شب زیبا یه  شب بلند به اسم شب یلدا شب شب نشینی و شادی و خنده شبی که واسه ی همه خیلی بلنده همه ی اهل خونه خوشحال و خندون آجیل و شیرینی و میوه  فراوون شب قصه گفتن و یاد قدیما قصه ی لحاف کهنه ی ننه سرما شب یلدا که سحر شد،فصل پاییز میره جای پاییز رو زمستون می گیره ننه سرما باز دوباره برمی گرده کوله بارش رو پر از سوغاتی کرده شب یلدای سال ٩٢ ما خونه مامان جو...
1 بهمن 1392

آندیا و ژست های مختلف

                                         ا                                          آندیا جون این عکسها را فرناز جون در روز شانزدهم آذر گرفته راستش قرا بود بری مهد کودک چون عکاس آورده بودن اونجا عکس بگیری ولی تو شیطون بلا اونجا نمونده بودی و فرناز ...
3 دی 1392