آندیا جونمآندیا جونم، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 27 روز سن داره

دخترمن آندیا

اینم فیگورهای آندیا

    داستان بسیار زیبای مشت خدا دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت : مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته به من بدی ، این هم پولش .   بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد ، بعد لبخندی زد و گفت :   چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش میدی ، میتونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری . ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد ، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات‌ها خجالت می‌کشه گفت : " دخترم ! خجالت نکش ، بیا جلو خودت شکلات هات رو بر...
22 مرداد 1393

آندیا محجبه می شود

    نا امید نشو   روزی به خدا شکایت کردم که چرا من پیشرفت نمی کنم ؟! دیگر امیدی ندارم می خواهم خود کشی کنم! ناگهان خدا جوابم را داد  گفت : آیا درخت بامبو و سرخس را دیده ای؟ گفتم : بله دیده ام . خدا گفت : موقعی که درخت بامبو و سرخس را آفریدم ، به خوبی از آنها مراقبت نمودم … خیلی زود سرخس سر از خاک بر آورد و تمام زمین را گرفت ، اما بامبو رشد نکرد … من از او قطع امید نکردم ! در دومین سال ، سرخس بیشتر رشد کرد ، اما از رشد بامبو خبری نبود . در سالهای سوم و چهارم ، باز هم رشد نکرد . در سال پنجم جوانه ی کوچکی از بامبو نمایان شد … ...
22 مرداد 1393

فرهنگستان آندیا !!!!!

        نگرانی مهم تر همه نگران این هستند که بچه هایشان به حرف آنها گوش نمی دهند اما نگرانی مهم تر این است که بچه ها همیشه به تماشای شما می نشینند     لغات لغات آندیا گلی مغازه مزاغه شلوار شبار تابلو تابو تلویزیون تلوزون گلدان گلگان اسباب بازی ابسابازی دوربین دوبین موبایل موبال عمو محمد عمو مد دایی حمید دا حمید   ...
21 مرداد 1393

اگه گفتید این چیه

هرکه دل به دنیا بندد  به سه خصلت دل بسته است 1-اندوهی که پایان ندارد 2- آرزویی که بدست نیاید 3-امیدی که به آن نرسد امام صادق (ع )                                           ...
19 مرداد 1393

اینم یک جمله ازبابای آندیا

  آندیا جان تو زیباترین مفهوم زندگی برای پدرت هستی ، ارمغان حضور تو به شقایق هستی من رنگ بخشید و طلیعه کرامت الهی  از پنجره نگاه زیبایت در قلب من تثبیت شد چه کنم که خاموشم نه از ناشکری بلکه قاصراست زبانم از این سفره لایتناهی   ...
15 مرداد 1393

دوست جدید آندیا امیر علی (میمیرعلی)

 دوست خوب دو دوست در بیابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا کردند. یکی به دیگری سیلی زد. دوستی که صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن نوشت: « امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد». آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام کنند. ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد. او بر روی سنگ نوشت:« امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد .» دوستی که او را سیلی زده و نجات داده بود پرسید:« چرا وقتی سیلی ات زدم ،بر روی شن و حالا بر روی سنگ نوشتی ؟» دوستش پاسخ داد :«وقتی دوستی تو را ناراحت می کند باید آن را بر روی شن بنویسی تا...
13 مرداد 1393

دلیل تغیر سبک وبلاگت

                      آندیای عزیزم ببخشید یهویی و بی مقدمه سبک وبلاگت تغییر کرد دیدم ماشاء الله دیگه داری بزرگ و خانم میشی و بچه های امروزی هم از نصیحت خوششون نمیاد گفتم برای اینکه هم برای تو جذاب باشه و هم من به این طریق به تو حرفهام رو بزنم در سخن بزرگها و داستانهای کوتاه و حتی اس ام اس خلاصه هرچیزی که برای تو آموزنده باشه این کلامها رو بگم در ضمن می خوام مدرک داشته باشم که فردا روزی نگی مامان عاطی تو به من اینها رو نگفته بودی ...
13 مرداد 1393

خاطره های تلخ مربوط به آندیا

     چه احساس خوبیه وقتی می شنویم کسی می گوید : مواظب خودت باش اما خیلی بهتر از اون اینه که می شنویم کسی می گوید : خودم همیشه مواظبتم !             آندیا جونم اول خدا رو شکر می کنم به خاطر سالم بودن تو گل عزیزم میشه گفت تو شیطون بلا باز برای من اضطراب ایجاد کردی با شیطنتهات 7 مرداد روز عید فطر بود که خانم یکی از مهره های بازیت رو توی انگشتت رد کرده بودی و این توی انگشتت مونده بود و مامان عاطی دیوونه شد تا به زور به وسیله کف تونست از توی انگشتت درآورد و همش به من می گفتی مامان عاطی دیگه انگشتم خوب نمیشه و با این حرفت به جیگر من آتیش می زدی ...
10 مرداد 1393

آندیا در عروسی علیرضا و آرزو جون

    دختر خوشبخت پسر بدبخت    ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻤﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺁﯾﺎ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﺿﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ؟ ﺧﺎﻧﻢ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺷﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ . ﺍﺑﺪﺍ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﯿﺎﻩ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﺪ . ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ . ﺑﻌﺪ ﺍﻇﻬﺮﻫﺎ ﻫﻢ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﺪ  . ﻋﺼﺮ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﺵ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﻭ ﺷﺐ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺗﯽ ﻣﺜﻞ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﻭ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺳﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮔﺮﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . ﯾﻘﯿﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺩﺍﻣﺎﺩﻡ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺩﺍﺷﺘﻦ چنین ﻫﻤﺴﺮﯼ ﺳﻌﺎﺩﺗﻤﻨﺪ ﺍﺳﺖ ! ﭘﺮﺳﯿﺪﻥ ﻭﺿﻊ ﭘﺴﺮﺕ ﭼﻄﻮﺭ ﺍﺳﺖ ؟ ﮔﻔﺖ : ﺍﻭﻩ ﺍﻭﻩ !!! ﺧﺪﺍ ﻧﺼﯿﺐ ﻧﮑﻨ...
10 مرداد 1393