خاطره های تلخ مربوط به آندیا
چه احساس خوبیه وقتی می شنویم کسی می گوید : مواظب خودت باش اما خیلی بهتر از اون اینه که می شنویم کسی می گوید : خودم همیشه مواظبتم !







آندیا جونم اول خدا رو شکر می کنم به خاطر سالم بودن تو گل عزیزم میشه گفت تو شیطون بلا باز برای من اضطراب ایجاد کردی با شیطنتهات
7 مرداد روز عید فطر بود که خانم یکی از مهره های بازیت رو توی انگشتت رد کرده بودی و این توی انگشتت مونده بود و مامان عاطی دیوونه شد تا به زور به وسیله کف تونست از توی انگشتت درآورد و همش به من می گفتی مامان عاطی دیگه انگشتم خوب نمیشه و با این حرفت به جیگر من آتیش می زدی
دومین خاطره بدیهم دو روز بعد بود که ما امدیم لباس از خونه برای عروسی که تو کلید آپارتمان رو برداشتی و رفتی از بیرون دررو قفل کردی و بعد دیگه کلید رو نمیتونستی در بیاری و همش گریه می کرد ی و زنگ می زدی مدام تلاش می کردیم که تو بتونی کلید رو دربیاری بعد دیدیم که نمیتونی مندیگه نمیتونستم خودم رو کنترل کنم داشتم دیوونه می شدم حتی حاضر بودم خودم رو از توی ساختمان پرت کنم پایین و در رو باز کنم تا آخرش بابات روی از توی بالکن رفت دیوار دیگه البته با زور و زحمت و شیشه رو شکست و تونست در و بازکنه بعد وقتی تو آومدی بغلم تازه به آرامش رسیدم و مدام گریه می کردم هم از خوشحالی و هم از ترس
تازه می فهمم مادر شدن چقدر سخته آندیای عزیم این جمله رو فراموش نکن

در ضمن گل دخترا این عروسک هم مامان عاطی برات خرید بخاطر این هم اذیتهایی که شدی تا گل خنده رو روی لبات ببینه البته قابل تو رو نداره


خاطره های تلخ مربوط به آندیا 

