آندیای عروسک در کنار عروسکهاش
عروسک من
مامان برام خریده عروسکی بامزه
چشماش به رنگ آبی لباسشم قرمزه
ازاون عروسکا که شعر می خونن میخندن
چشمای آبیشون رو باز می کنن می بندن
روی لباسای او عکس دوتا اردکه
به که چقدر قشنگه لباساش خیلی تکه
می خوام براش بخونم قصه ی موش خسته
هنوز یه خط نخونده یهو چشماشو بسته
مامان براش میدوزه یه پیرهن چین چینی
تا که اونو می پوشه باهاش میرم مهمونی

ا
آندیا الهی مامان فدات بشه با این ژست قشنگت این عکست با عروسکت که اسمش دایی حمید بود




آندیا جون این عکس تور در کنار عروسکات هست که ما هر جا می رفتیم با خودمون باید چند عروسک می بردیم و وقتی رفتیم انزلی هم این چندتا را بدیم و هرکدام از عروسکهات یک اسمی داشت و به ترتیب اسم عروسکهات دایی (دایی افشین )پارسا و شهرزاد بودن البته دایی حمید هم برده بودیم ولی اینجا مانده بود تو خونه


آندیای عروسک در کنار عروسکهاش 
