با آندیا در جاهای مختلف خونه
نصیحت مادر به دختر
مادری گفت روزی این سخن با دختری
ای که در کاشانه ام همچون فروزان اختری
من تو را چون جان شیرین دوست دارم ، دخترم
تو به نزد مادرت ارزنده تر از گوهری
سالها ای نازنین چون باغبان ، پروردمت
ای بسا شبها شدم از خواب و آسایش بری
خواهم اکنون پندها آویزه ی گوشت کنم
پند مام خویش را ، جانا به خواری ننگری
دخترم ! نیکی و پاکی را شعار خویش ساز
نیکی و پاکی بود آیین هر پیغمبری
از بد و نیک آنچه می کاری همان را بدروی
این سخنها را نه پنداری عزیزم سرسری
تا توانی قدر ساعات و دقایق را بدان
کسب دانش کن که نبود به ، ز دانش زیوری
از هوسها دور باش و از خدا غافل مباش
زانکه نبود جز خدا، اندر دو گیتی یاوری
از تو می خواهم که موری را نیازاری ز خود
ور خطا دیدی ز یاران از خطاشان بگذری










































با آندیا در جاهای مختلف خونه
