پارک با آندیا
امیدوارم با هر برگ زردی که از درخت جدا می شه یکی از غم هات کم بشه و با هر قطره بارونی که می باره یه شادی به زندگی قشنگت اضافه بشه آندیا جونم اینم یک پارک دیگه که من و تو با خانوده ام رفتیم و دایی حمید به تو می گفت آندیا کجا بریم تو گفتی نان و پنیر که منظورت ...
نویسنده :
مامان عاطفه
12:05








