آندیا جونمآندیا جونم، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 26 روز سن داره

دخترمن آندیا

تولد ربایی

  دخترم، نورچشمم از لحظه ای که متولد شده ای من معنای واقعی خوشبختی را با تو و در کنار تو فهمیدم، دخترم خدا تو را به من هدیه داد و من واهمه دارم از اینکه لایق هدیه ای این چنین باارزش نباشم نگاهت آن قدر دلنشین و آرام بخش است که گاه احساس می کنم در گوشه ای از بهشت نشسته و نظاره گر بزرگ شدن تو هستم دخترم کلمات از بیان احساس من نسبت به تو قاصرند اما بدان هر روز که می گذرد عظمت پروردگار را در وجود نازنین تو بهتر می توانم درک کنم و سعی می کنم امانتدار و نگهدار خوبی برای فرشته ای باشم که هدیه خداست.                   &nb...
7 دی 1393

اولین تئاتری که آندیا جونم دید

چیزی در کلامم نیست جز دوستت دارم هایی که واژه نیستند مثل دم در پی بازدم حیاتم را رقم می زنند                                                       آندیا جون روز جمعه 5 دی من و تو به اتفاق بقیه اعضا خانواده به تماشای تئاتر یوتاب که  پریا جون (دختر دایی مامان عاطی ) در او ن نقش داشت رفتیم اولش تو ترسیدی چون صحنه تاریک بود و مدام جیغ می زدند ولی بعد ...
7 دی 1393

عروسک من بین عروسکها

کاش می شد همیشه کودک بود زندگی شادی و عروسک بود کاش هرگز زنگ تفریحی نبود جمع بودن بود و تفریقی نبود کاش می شد باز کوچک می شدیم لااقل یک روز کودک می شدیم                                                                   ...
7 دی 1393

آندیا جونم در شب یلدا سال 93

  شب یلدا شب بزم و سرور است                           شبی طولانی و غمها بدور است شباهنگام تا وقت سحرگاه                                  بساط خنده و شادی چه جوراست   یلدا مبارک                          ...
3 دی 1393

فیگورات منو کشته

  کودکم عشق من! چشمان تو را که از نهایت زیبایی و زندگی با من حرف میزند ، دوست دارم نگاهت را که ساده و معصوم در جستجوی کشف این دنیاست ، دوست دارم دستان کوچکت را که  لمس نرم طراوت کودکی است ، دوست دارم صدای شیرنت که تمام دلم را مینوازد ، دوست دارم قدم های تو را که چقدر آسان و راحت لحظه ها را در مینوردد ،دوست دارم رویاهایت را که همه زندگی در عظمت سادگی اش خلاصه میشود ، دوست دارم آندیای عزیزم با تمام وجودم می گویم دوستت دارم                               ...
3 دی 1393

آندیا در مهمونی عارفه جون

دخترم ... برایت آرزو دارم که نور نازک قلبت٬ به تاریکی نیامیزد. که چشمانت٬به زیبایی ببیند زندگی ها را. چو باران٬آبی و زیبا بباری٬شادمانه روی گرد غم به دور از دل گرفتن ها. برایت آرزو دارم به تنهایی نیالاید خدا٬ این قلب پاکت را و همواره به دستانت بیاویزد چراغ راه خوشبختی بدانی آنچه را اینک نمیدانی. برایت آرزو دارم سعادت را٬طراوت را٬ بهشت و بهترین بهترین ها را. عزیز روز های من خدا را می دهم سو گند که در قلبم برای تو خدارا آرزو دارم                   قبل از رفتن به تالار   آند...
24 آذر 1393

آندیا جونم با دوست کوچولوش آرمیای عزیز

                                                                   آندیای من شیرین ترین حس زندگیم من روز ها و شبهایم را با تو ودر کنار تو سپری میکنم و این گذران عمر را هیچ حس نمیکنم مگر به امید روزهای پر عشق و پر بار از  سلامتی و موفقیت ات   ...
19 آذر 1393

نبینم زانوی غم بغل گرفتی

شاد کردن کودک « هر کس فرزند خود را ببوسد ، خداوند ثواب برای او می نویسد و هر کس او را شاد کند ، خداوند او را در روز قیامت شاد خواهد کرد . »                         دوست دارم یه دونه ام شمع و چراغ خونه ام آندیای نازدونه ام     ...
17 آذر 1393

آندیا جونم در حال ظرف شستن

  « فرزند هفت سال سرور ، هفت سال فرمانبردار و هفت سال وزیر است . »                                                           قربون بشه مامانت هر موقع می خواستم  ظرف بشورم میومدی می گفتی قول میدم زود تمام کنم بذار منم ظرف بشورم  بعضی اوقات بهت اجازه میدادم ولی بعضی وقتها نه بوسسسسسسسسسس ...
17 آذر 1393